پژوهشكده تحقيقات اسلامى

51

سرداران صدر اسلام (فارسى)

« رياح‌بن عتيك » به ميدان آمد و اين رجز را مىخواند : من انتقام خون مالك بن ادهم را از تو خواهم گرفت ، با خيالى راحت و خاطرى آسوده ، با بازوانى نيرومند و كمرى استوار و محكم . اشتر به سوى او رفت در حالى كه اين رجز را زمزمه مىكرد : آرام باش و از هماوردى من گريزان مباش ، هماوردى با مردى داراى قلبى استوار ، كه در نبردها دعوت حريف را مىپذيرد ، و با شمشير بر دشمنان مىتازد . اشتر بر او نيز تاخت و او را كشت . آن گاه سوار مرد ديگرى به نام ابراهيم بن وَضّاح به نبرد با اشتر آمد و چنين رجز مىخواند : اى اشْتَر آيا خواهان مبارزه با من هستى ؟ مبارزه با قهرمانى تيزچنگ و با عزّت ، در برابر حريف مقاومت مىكند و خود را به او مىچسباند . اشتر به نبرد با او رفت و اين رجز را مىخواند : آرى ! آرى ! من نيز در جستجوى چنين هماوردى هستم ، شمشيرى همراهم هست كه آهن را به دو نيم مىكند ، و مانند داس ، گردن دشمن را درو مىكند . اين را گفت و حريف را به هلاكت رساند . آن گاه سوار مرد ديگرى به نام « زامل‌بن عتيك » كه يكى از پرچمداران معاويه بود به ميدان آمد ، و اين رجز را بر لب داشت : اى صاحب شمشير به خون آغشته ، واى صاحب زرهء زرين فام .